انتخاب رشته و شغل در عصر دانائی

انتخاب رشته و شغل در عصر دانایی

۳۰۰سال پیش زمین عامل ثروت و زمین داران ثروتمندان جهان بودند، ۱۰۰ سال پیش صنعت عامل ثروت و صنعتگران تولید کنندگان ثروت بودند، امروز عصر دانایی است در عصر دانایی، دانش و اطلاعات عامل ثروت است. اقتصاد عصر جدید، اقتصاد دانایی محور است، در اقتصاد دانایی محور به جای کالا، دانش و تولیدات علمی خرید و فروش می شود، رقابت جهانی است نه محلی، بازار فروش مغازه و مجتمع های تجاری نیست، اینترنت است، سرعت مبادله پول در ثانیه است. در چشم انداز ایران ۱۴۰۴ پیش بینی شده است که ایران نیز دارای اقتصاد دانایی محور و در سطح منطقه دارای رتبه اول باشد .
در زیر به نکات مهم و ضروری که دانش آموز امروزی باید در هنگام انتخاب رشته و شغل توجه کند اشاره می¬گردد امید است دانش آموزان و والدین گرامی آنان با در نظر گرفتن این نکات انتخاب رشته و شغل نمایند تا در آینده شاهد جامعه¬ای باشیم که رضایت از شغل و زندگی در حد بالا وجود داشته باشد و جامعه بتواند از استعدادهای افراد خود حداکثر استفاده را بنماید.
نکته اول :
دانش ¬آموزی که می¬ خواهد انتخاب رشته تحصیلی کند باید به این مهم توجه کافی داشته باشد. او باید بداند که بخش دولتی اشباع شده و استخدامی نخواهد داشت. او باید بداند که بازار کار آینده او در بخش خصوصی و در مشاغلی خواهد بود که برخی از آن مشاغل هنوز به وجود نیامده، ولی به سرعت بوجود خواهند آمد. او باید بداند که در اقتصاد دانایی محور کسی پیشتر است که از دانایی بیشتری برخوردار است. او باید آگاه باشد که در اقتصاد دانایی محور عرضه و تقاضا جهانی است. او باید توجه داشته باشد که از بین سه زندگی شغلی شامل استخدامی، خوداشتغالی و کارآفرینی، زندگی شغلی کارآفرینی در آینده راهگشای او خواهد بود. متأسفانه نظام آموزشی ما، به جای آنکه کارآفرین پرور باشد کارمندپرور است اگر بخواهیم در اقتصاد دانایی محور حرفی برای گفتن داشته باشیم. دانش آموز باید بداند درس خواندن چه فایده¬ای دارد؟ و باید بداند به چه شیوه ای باید درس بخواند.
نکته دوم :
متاسفانه برخی از مردم و گاه فرهیختگان گمان می¬کنند که بازار کار دارای محدودیتهایی است و در برخی از رشته¬ها این بازار کار اشباع شده و به افراد توصیه می کنند وارد آن رشته نشوند و دلیل آنها بیکار بودن چند نفر در این رشته-ها است. ولی باید دانست که هر انتخاب درستی لازم است شامل سه مرحله باشد. مهمترین انتخابهای ما در زندگی انتخاب رشته و شغل و انتخاب همسر هستند. در هر دو انتخاب، این سه مرحله لازم و ضروری است.
در گام اول فرد باید خودش را خوب بشناسد، شخصیتش را بشناسد، علایق و استعدادهایش را بشناسد، نقاط ضعف و قوت خود را لیست کند. این خودشناسی اولین مرحله در هر انتخاب است. توصیه همه فیلسوفان بزرگ، وقتی به قله معرفت رسیده اند این بوده است که انسان خودت را بشناس. امام علی ( ع ) هم می فرمایند هر کس خودش را بشناسد خدای خویش را شناخته است. منظور از این خودشناسی صرفا ارزیابی خود نیست بلکه واقف شدن به شان و جایگاه انسان در جهان آفرینش به عنوان اشرف مخلوقات نیز هست. اگر نتیجه خودشناسی این باشد که فرد خود را ضعیف و حقیر بپندارد بی شک انتخابهای نادرست هم خواهد داشت اگر خودش را حقیر تصور کند تصمیم های بزرگ نخواهد گرفت، پس منظور از این خودشناسی هم انسان شناسی است و هم داشتن ارزیابی از خود. به بیان دیگر شما به عنوان مشتری باید بدانید چقدر پول در جیبتان موجود است تا متناسب با آن کالا انتخاب کنید. افرادی که احساس کنند فقیر هستند و پولی در بساط ندارند انتخابهای بزرگ نخواهند داشت و افرادی که خود را غنی بدانند به انتخابهای کوچک قناعت نخواهند کرد. در این مرحله باید افراد از احساس حقارت دور باشند و عزت نفس لازم را کسب نموده باشند تا تصمیم حقارت باری نگیرند. در این مرحله شاهد آن هستیم که برخی افراد صرفا به داشتن یک شغل که درآمدی برای گذران زندگی داشته باشد فکر می کنند. کمتر کسانی هستند که به بعد از آن هم بیندیشند و وقتی از آنها پرسش می شود که بعد از داشتن این شغل و این حقوق چه ؟ می گویند هیچ؟ و وقتی از آنها پرسیده می شود که یعنی تو کار می کنی که بخوری و می خوری که کار کنی؟ می گویند خوب غیر از این مگر چیست؟ این پاسخها نشان دهنده آن است که فلسفه ای برای زندگی وجود ندارد و تمام تلاش و سعی آنها داشتن درآمد برای زنده بودن است. مثلا کمتر به توسعه شغل خود در منطقه ، کشور یا جهان فکر می کنند و . . .
در گام دوم فرد باید محیط پیرامون خود را بشناسد. فرصتهای شغلی موجود و آینده را بشناسد. مشکلات شاغلین فعلی را بشناسد. از رشته های تحصیلی و شغلی محیط زندگی خود مطلع گردد. از فرصتهای شغلی جهانی با خبر شود. با اهداف و ویژگیهای هر رشته و شغل آشنا گردد. در این گام نیز نباید چنین اندیشید که بازار کار محدودیت دارد. باید دانست که در درون هر فرصتی ایده ای برای ایجاد شغل وجود دارد. متاسفانه عده زیادی از مردم عقیده دارند که درس خواندن فایده ای ندارد چون شغلی وجود ندارد. مثلا می گویند رشته کامپیوتر اشباع شده است چون فارغ التحصیلان زیادی وجود دارد. این در حالی است که بحث روز دنیا کارآفرینی دیجیتالی است و میلیونها فرصت شغلی در این حوزه وجود دارد که افراد باید آنها را پوشش دهند به همین دلیل است که در کشور انگلستان اخیرا به هر فرد بیکار یک دستگاه لب تاب و خط پرسرعت اینترنت تحویل داده شده تا برای خودشان در حوزه دیجیتال شغل ایجاد کنند. بنابراین آنها که فکر می کنند ماهی های این دریا تمام شده اند و نگران گرسنگی دیگران هستند جهان آفرینش را با آکواریم اشتباه گرفته¬اند. چشم آنها وسعت دید اندکی دارد. در نگاه اقتصاد سنتی وقتی شاگرد استاد شود باعث نگرانی استاد است زیرا مشتریان استاد را تصاحب می کند. ولی در اقتصاد دانایی محور کسی جای کسی را نمی گیرد بلکه هر کسی تلاش می کند تا جای ویژه خودش را که برای آن آفریده شده است بیابد و هیچ گاه دیگران نمی توانند جای او را بگیرند. آنها که جامعه را درست شناخته اند با دیدن تحصیل گردگان بیکار نتیجه نمی گیرند که درس خواندن فایده ای ندارد بلکه از خود می پرسند مشکل اینها که بیکارند چیست؟ و سعی می¬کنند که آنها چنین مشکلی نداشته باشند. بررسیها نشان می دهد که این افراد متاسفانه تحصیل کردگان ناموفق را می بینند ولی تحصیل کردگان موفق را مورد توجه قرار نمی دهند از سوی دیگر بی سوادان موفق را به رخ ما می کشند ولی بی سوادان ناموفق را مورد توجه قرار نمی دهند
اگر نیک بنگریم تحصیل کردگان بیکار دارای یکی از مشکلات زیر هستند
الف – مدرک دارند ولی کارآمد نیستند. چنین افرادی بیکار مانده¬اند نه به این دلیل که درس¬خوانده هستند بلکه به این دلیل که درس نخوانده و صرفا مدرک گرفته¬اند. این افراد چون در بخش دولتی استخدامی وجود ندارد و در بخش خصوصی هم کارآمدی مهم است. جذب نمی شوند و بیکار می مانند.
ممکن است شما بفرمایید مقصر او نیست بلکه دانشگاه مقصر است که او را کارآمد نساخته است پاسخ شما شاید کاملا درست یا شاید کاملا غلط باشد ولی فرقی نمی کند چون تعیین مقصر درد ما را دوا نخواهد کرد. کسی که وارد رشته ای مثلا مهندسی کشاورزی می شود اگر دانشگاه او را مهندس کارآمدی پرورش دهد که مشکلی نخواهد بود و اگر دانشگاه این کار را نکند نباید دست روی دست گذاشته و دانشگاه را لعنت کرد به جای این کار وقتی فرد وارد رشته مهندسی کشاورزی می شود در تمام طول تحصیل باید به این فکر کند که وقتی به عنوان مهندس کشاورزی به روستا می رود نباید در پیش کشاورز کمبود علمی داشته باشد. اگر چنین بیندیشم یا ضعف حود را در دانشگاه مرتفع خواهیم کرد و یا با کارآموزی نزد یک کشاورز خود را کارآمد خواهیم ساخت.
ب – برخی دیگر واقعا کارآمد و کاربلد هستند و از این بابت مشکلی ندارند ولی مشکل آنها این است که توقعات خاصی از شغل خودشان دارند مثلا مهندس معدن است ولی کار در معدن را نمی پسندد. دکتر توانمندی است ولی حاضر به طبابت در روستا نیست. پرستار است ولی از خون متنفر است. مدیریت خوانده است ولی خجالتی است و . . . این قبیل از تحصیل کردگان هم ممکن است بیکار بمانند ولی از بیکاری آنها هم نمی توان نتیجه گرفت که درس خواندن کار درستی نیست.
ج – بعضی دیگر به این دلیل بیکارند که فقط در روزنامه و از طریق آگهی استخدام دنبال کار هستند و اصلا با خوداشتغالی و کارآفرینی بیگانه اند. اگر آنها به خوداشتغالی و کارآفرینی فکر کنند. هم برای خودشان و هم برای چند نفر تحصیل کرده دیگر کار می آفرینند.
وقتی ما از خوداشتغالی و کارآفرینی می گوییم بلافاصله بیان می شود که سرمایه نداریم چگونه خوداشتغالی و کارآفرینی کنیم؟ پاسخ این است که اولا دولت به طرحهای دارای توجیه فنی و اقتصادی وام می دهد و شما اگر بتوانید طرح مناسبی برای ایجاد شغل ارائه کنید وام دریافت خواهید داشت. ( البته هر اقدامی دارای مشکلات و سختی هایی هست ) در ثانی اینکه سرمایه گذار بخش خصوصی فراوان وجود دارد اصلا لازم نیست به دولت متکی باشیم. بعلاوه وقتی ما می گوییم به جای فکر کردن به اینکه در شرکت معتبری استخدام شوید سعی کنید به این فکر کنید که خودتان صاحب شرکت شوید اغلب افراد بلافاصله یک شرکت بزرگ و سرمایه میلیاردی را در ذهن مجسم می کنند و می فرمایند سرمایه نداریم در حالی که منظور ما این است که شغل و شرکتی کوچک و با یک وظیفه کوچک که به سرمایه ای اندک نیاز دارد طراحی و اجرا کنید و سپس به مرور آن را توسعه دهید.
د – آخرین موردی که باعث عدم جذب می شود آن است که بیشتر افراد به فکر رشد همه جانبه خود نیستند و فقط در یکی از ابعاد وجودی خود رشد نموده اند بنابراین مهندس توانایی شده است ولی حرف نمی تواند بزند. قضاوت خواتده است ولی خجالتی است. و . . . بنابراین عدم رشد همه جانبه یا دارا بودن یک مهارت خاص و بیگانه بودن از سایر جنبه های خود باعث عدم جذب آنان می شود. بنده با فارغ التحصیلان زیادی مواجه شده ام که وقتی که از آنها خواسته ام رزومه خودشان را بنویسند. جز مشخصات و نام مدرک تحصیلی چیز دیگری نداشته اند و این افراد در مقایسه با افراد دیگری که در زمان دانشجویی چنیدن دوره آموزشی را گذرانده و در چندین همایش آموزشی شرکت نموده و در چندین مرکز صنعتی کارورزی نموده و . . . متفاوت خواهند بود.
در گام سوم باید مهارت تصمیم گیری را بکار بسته و شناختهای گام اول و دوم را با هم هماهنگ نماید. یعنی تصمیم بگیرد که برای این فرد خاص با این شخصیت و علایق و استعداد و . . . کدام شغل و رشته با ویژگیها و محل کار و . . . متناسب است. و این جواب برای هر کس ویژه خود او خواهد بود و این نتیجه در حالی که برای این فرد خاص می تواند بهترین نتیجه باشد در عین حال می تواند برای فرد دیگر بدترین انتخاب ممکن باشد.
نکته سوم :
برخی از رشته های شغلی بازار کار مشخص و معین داشته ولی برخی دیگر، بازار کار معین و مشخص ندارند لیکن این بدان معنی نیست که بازار کار ندارند مثلا اگر کسی مهندسی پزشکی بخواند به او می گویند کار شما در آینده تولید تجهیزات پرشکی خواهد بود و این سخن ایراد زیادی هم ندارد. ولی اگر فردی رشته شیمی محض بخواند به او می فرمایند که این رشته بازار کار ندارد ولی منظور آنها شاید این باشد که این رشته بازار کار معین و مشخصی ندارد ولی باید در ادامه به او بگویند که یک فارغ التحصیل این رشته با تخصصی که در این رشته کسب می کند خواهد توانست در جامعه، شغلی داشته و یا اینکه شغلی را طراحی و ایجاد نماید. گفتن جمله اول مغز را فلج کرده و از کار می اندازد و جمله دوم فرد را به تلاش برای بهتر درس خواندن ترغیب نموده و در او یک انگیزه برای کارآفرینی ایجاد می کند.
نکته چهارم :
برخی از مردم بر اساس شواهد اندک و پیرامونی خود نتیجه گیری می کنند مثلا اگر در دوستان و نزدیکان خود یک یا چند نفر مهندس عمران داشته باشند که آدمهای موفقی باشند نتیجه می گیرند که این رشته خوب است چون پسرخاله آنها در این رشته موفق است و اگر خدای نکرده پسر عموی آنها مهندس برق باشد و بیکار یا ناموفق باشد نتیجه می گیرند که رشته برق رشته خوبی نیست. نه موفق بودن چند نفر در پیرامون ما، نه شکست معدود آشنایان ما، هیچ یک نمی تواند مشخص کننده خوب بودن یا بد بودن رشته ای باشد. البته اگر در نتیجه یک بررسی جامع و علمی این نتیجه بدست آید قابل تامل خواهد بود ولی باز هم این نتیجه نمی تواند درست باشد که چون اکثر کسانی که وارد رشته ای شده اند ناموفق هستند ما نباید وارد آن رشته شویم و یا برعکس.
نکته پنجم :
برخی از مردم در نگاه به رشته ها صفر یا صد نگاه می کنند مثلا می گویند رشته تجربی خوب است چون دندانپزشکی شغل پردرآمدی است و من تجربی می خوانم چون دندانپژشکی شغل خوبی است. این سخن گرچه سخن غلطی به نظر نمی رسد ولی اشکال زیادی دارد. اشکال آن این است که وقتی از آنها می پرسیم اگر دندانپزشک نشدید چه رشته دیگری در گروه تجربی را می پسندید اگر در جواب به چند رشته دیگر گروه تجربی مثلا پرستاری و مهندسی کشاورزی و شیمی هم اشاره کنند اشکال برطرف می شود ولی اگر جواب این باشد که فقط همین تنها رشته مورد علاقه من این است توصیه من این است که نگاه صفر و صدی به انتخاب رشته آنان را دچار مشکل خواهد نمود یعنی با توجه به رقابت شدید در این رشته درصد اندکی امکان دارد که موفقیت حاصل شود که مشکلی نخواهد بود اما درصد خیلی ریادی هم امکان عدم موفقیت است و این عدم موفقیت برای کسی که از سایر رشته های این گروه هم بدش نمی آید عدم موفقیت سخت و شکست نابود کننده ای نخواهد بود چون با یک انحراف مسیر اندک به هدفهای دوم یا سوم خود به راحتی نایل شده و سپس ادامه تحصیل می دهد مثلا پرستاری می خواند. ولی اگر غیر آن را نخواهد تمام زندگی او دچار اختلال خواهد شد.
نکته ششم :
بسیاری از مردم در انتخاب رشته و شغل صرفا به برخی از جنبه ها توجه نموده و تصمیم می گیرند و برخی از جنبه ها را اصلا نمی بینند. مثلا از پزشکی فقط آقای دکتر و درآمد و یا پرستیژ آن را دیده و به مشکلات این رشته و افرادی که پشت آزمون دستیاری متوقف شده اند توجهی ندارند و یا در عدم انتخاب رشته کتابداری در ذهن خود کتابدار پیری را با عینک ته استکانی و کمر خم شده در یک کتابخانه رنگ و رو رفته و با کتابهای پر از خاک که باید شماره کتاب را بخواند و آن را به متقاضی امانت دهد را تصور می کنند و این رشته را انتخاب نمی کنند و متوجه نیستند که علم کتابداری چه پیشرفتی کرده و کتابداری الکترونیک و تبادل دیجیتالی کتاب در عصر حاضر چه تغییرات عمده ای در شغل کتابداری ایجاد نموده است و این شغل اکنون چه روش کار و لوازم و ملزوماتی دارد. (دانش آموزی همین امسال در انتخاب رشته به من گفت من مهندسی مکانیک را دوست ندارم و وقتی با او بیشتر صحبت کردم متوجه شدم برداشت او از مهندسی مکانیک کار کردن در تعمیرگاههای اتومبیل و به قول معروف مکانیک اتومبیل در فرهنگ عامه است.)
نکته هفتم :
برخی فکر می کنند عنوان رشته است که باعث اشتغال یا عدم اشتغال می شود. بنابراین می پرسند کدام رشته بازار کار دارد و وقتی که فهمیدند رشته ای بازار کار دارد سعی می کنند وارد آن شوند در حالی که موفقیت وقتی حاصل می شود که فرد در رشته ای قرار گیرد که برای آن ساخته شده باشد. فردی که برای رشته پزشکی ساخته نشده است اگر پزشک شود پزشک موفقی نخواهد بود و بیکار خواهد ماند و فردی که برای نقاشی ساخته شده است اگر وارد این رشته شود میلیاردر خواهد شد. بنابراین بیش از آنکه عنوان رشته باعث درآمد شود فرد و شخصیت او و تناسب او با شغلش است که ضامن موفقیت اوست. من همیشه از افراد سئوال می کنم آیا همه پزشکان به یک میزان درآمد دارند؟ آیا همه مهندسان مکانیک به اندازه هم درآمد دارند؟ و …. همیشه جواب منفی است و آنگاه متوجه می شوند که افراد با رشته های مشابه درآمدهای بسیار متفاوتی دارند و متوجه می شوند که فرد است که درآمد ایجاد می کند البته رشته شغلی هم تاثیر دارد ولی نه بیش از فرد . بنابراین توصیه اکید من این است که وارد رشته ای شوید که اولا برای آن ساخته شده اید و به آن علاقه دارید و در ثانی در هر رشته ای که هستید سعی وافر نمایید که حرف خاصی که فقط به فقط حرف خاص شما باشد، برای گفتن داشته باشید همین حرف خاص است که باعث می گردد بیکار نمانید، درآمد خوب نیز داشته باشید و از همه مهمتر بدلیل آنکه حرف خاص شما خدمتی به جامعه نموده است از زندگی و شغل خود رضایت خواهید داشت.
نکته هشتم :
در اقتصاد دانایی محور جوامع نگران سیر کردن مردم خود نیستند. بلکه دغدغه آنها این است که چگونه آنها را کارآفرین پرورش دهند. اگر چه قرنها پیش نقش معلم پاسخدهی به مسائل دانش آموز و سالهای نه چندان دور وظیفه معلم آموزش روش حل مسئله بود ولی اقتصاد دانایی محور مستلزم آن است که دانش آموزان روشهای خلاق حل مسائل را یاد بگیرند. یکی از مهمترین مسائل تحصیل کردگان امروزی این است که چگونه شغل مناسب را بدست آورند و دانش آموزانی که روشهای خلاق حل مسئله را آموخته باشند روشی برای ایجاد شغل می یابند که ما به این زندگی شغلی زندگی شغلی کارآفرینی می گوییم. فرد کارآفرین نیازهای جامعه را درست ارزیابی نموده و با تخصص خاص خود اقدام به حل یکی ازمشکلات جامعه می نماید این موضوع شغل اوخواهد شد و چند نفر هم استخدام او می شوند. و او دغدغه بازار کار نخواهد داشت. در اقتصاد دانایی محور افراد صرفا می توانند از مغز خود پول دربیاورند. یکی از نشانه های اقتصاد دانایی محور مقدار امتیازات علمی فروخته شده یک کشور به ازای هر یک میلیون نفر جمعیت آن کشور است. در اقتصاد دانایی محور نیاز به مهاجرت یا اسکان و یا رفت و آمد به مکانهای دارای فرصتهای شغلی نیست بلکه کارها از طریق دورکاری انجام می شود و این امکان فراهم است که فردی در یک روستای ایران ساکن باشد ولی برای یک شرکت بزرگ خارجی کارکرده و حقوق دریافت نماید. یکی از بحثهای امروزی این است که حتی کسب و کارهای خانگی و سنتی را از طریق عرضه در اینترنت توسعه دهیم یعنی مثلا مادربزرگ شما عروسکهای بافتنی جالبی دارد و برای همسایه ها می بافد و در بین آشنایان و فامیل هم چند تایی می فروشد می توان با طراحی یک سایت و گرفتن عکس از محصولات وی و قیمت گذاری روی آنها و تبلیغ در اینترنت برای او بازار جهانی ایجاد کنید. اخیرا یک شرکت گلابگیری که برای دفن تفاله های گلها دچار مشکل شده بود تصمیم گرفت آنها را به شکل آجر، فشرده ساخته و در اینترنت به عنوان سوخت معطر تبلیغ نمود و اکنون هر آجر را چندین دلار می فروشد و مشکل دفن تفاله هم ندارد. جوان دیگری وبسایتی طراحی کرده است که شما می توانید در سایت او وارد شده و تصویر مورد نظر خودتان را برای او بفرستید و سفارش تی شرت با طرح ارسالی بدهید یک هفته بعد تی شرت شما درب منزل تحویل و مبلغ آن دریافت می گردد. ( سایتWWW. QTshirt.com)
نکته نهم :
باورهای غلط یکی دیگر از دلایل انتخاب کردن یا عدم انتخاب رشته ها است. دانش آموزی که فوق دیپلم طراحی دوخت بود مایل بود رشته دیگری انتخاب کند و دلیلی که عنوان می کرد این بود که از سوراخ سوزن پول درنمی آید و وقتی که من از او پرسیدم که چگونه است که افرادی بدون داشتن سواد از سوراخ سوزن درآمد میلیاردی درمی آورند جوابی برای گفتن نداشت. ولی پاسخ این است که ممکن است او برای این رشته ساخته نشده باشد و یا در این رشته حرفی برای گفتن ندارد بنابراین مشکل، اوست نه رشته او. در انتخاب رشته دبیرستان برخی بر این باورند که رشته ها به ترتیب از خوب به بد عبارتند از ریاضی، تجربی، انسانی، فنی و حرفه ای و در آخر کاردانش و سپس دانش آموزان را هم رتبه بندی می کنند و می گویند دانش آموزان تیز هوش و درسخوان باید در رشته ریاضی درس بخوانند. دانش آموزان کمتر درس خوان را شایسته تجربی می دانند. دانش آموزان ضعیف را شایسته انسانی و دانش آموزان دارای مشکلات تحصیلی را به فنی و دانش آموزان با مشکلات شدید تحصیلی را لایق کارودانش می دانند در حالی که فلسفه این تنوع رشته و انتخاب رشته اصلا چنین نیست. باورهای غلط محدود کننده هستند. اگر کسی معتقد باشد که ابر و باد و مه و خورشید و فلک درکارند بچه جان درس نخوان لیسانسه هاش بیکارند این باور غلط و محدود کننده ای است که به ما ضربه می زند و ما را دچار مشکل می سازد ولی اگر بگوییم در اقتصاد دانش محور آینده، داشتن مدرک لیسانس یک از لوازم لازم برای موفقیت است ولی کافی نیست و من باید تنوع مهارت داشته باشم و باید در همه ابعاد وجودی خود رشد کنم و مطمئن هستم که من توانمندیهایی دارم که در بازار کار جای خود را باز خواهد کرد این جملات نیروی عمیقی در من ایجاد می کند تا هر چه بیشتر به موفقیت نزدیکتر و نزدیکتر شوم.
نکته دهم :
در انتخاب رشته و شغل باید در مرحله اول رشته هایی را مدنظر قرار داد که هم مهارت و هم علاقمندی در آن رشته ها در نهایت خود است.( منطقه ۱ در شکل زیر ) اگر چنین رشته ای وجود نداشت رشته ای را انتخاب کنیم که علاقمندی شدید وجود دارد و بعد از انتخاب باید مهارت لازم را کسب نموده و به این علاقمندی اضافه نمود تا موفقیت نصیب گردد. ( منطقه ۲ در شکل زیر ) رشته و شغلی که علاقمندی وجود ندارد ولی مهارت وجود دارد کمتر توصیه می شود ( منطقه ۳ در شکل زیر ) و رشته و شغلهایی که نه مهارت در انها داریم و نه علاقمند به آنها هستیم اکیدا دوری از آنها توصیه می شود ( منطقه ۴ در شکل زیر ) حال اگر رشته ای از نظر مردم دارای بازار کار فوق العاده باشد اما برای ما جزو رشته های منطقه ۴ شکل زیر باشد ما نباید به صرف نگاه جامعه آن را انتخاب کنیم چون عدم موفقیت قطعی است.
نکته یازدهم :
در اقتصاد دانایی محور استخدام مادام العمر نیست و هیچ کس دارای حقوق ثابت نیست تا خیالش راحت شود و دست از تلاش بردارد بلکه تا وقتی مغزش کار کند و طرحی ارائه کند به همان میزان درآمد دارد و هر گاه فکر جدید ارائه نکند حقوقی نخواهد داشت بنابراین آماده شدن برای زندگی در این اقتصاد نیازمند افزایش دانایی ها و ارتباطات جهانی است.
نکته دوازدهم :
انتخاب صرفا خوب و یا بد نداریم هر انتخابی می تواند خوب یا بد باشد معمولا دانش آموزان یا دانشجویان سئوال می کنند رشته خوب کدام است؟ و من جواب می دهم همه این رشته ها خوب هستند. گاهی می پرسند کدام رشته بد است؟ و من جواب می دهم رشته بد در این دفترچه وجود ندارد رشته بد دزدی ، کلاهبرداری و قاچاق مواد مخدر است و هیچکدام در دفترچه کنکور وجود ندارد. انتخاب یک رشته برای فردی ممکن است کاملا درست و منطقی و انتخاب همان رشته برای فرد دوم ممکن است کاملا غلط و غیر منطقی باشد. من همیشه به آنها می گویم انتخاب رشته مثل انتخاب غذاست. ما در رستوران از دیگران نمی پرسیم کدام غذا بهتر است تا همان را بخوریم بلکه به موجودی جیب خود و به نوع سلیقه خود در غذا توجه می کنیم. آیا ندیده اید برخی به شیشلیک علاقه وافر دارند و برخی اصلا آن را دوست ندارند؟ کدام یک کار عاقلانه می کنند و کدام یک عاقل نیستند؟ آیا ندیده اید چیزهایی را که برخی دارند و از آنها متنفرند برخی دیگر آرزوی داشتنش را دارند؟ هیچکدام از آنها را نمی توان عاقل یا دیوانه دانست این خاصیتی است که خداوند ما را بر اساس آن خاصیت آفریده است؟ ما مثل هم و مشابه آفریده نشده ایم ما متفاوت آفریده شده ایم؟
نکته سیزدهم :
برخی از افراد با داشتن حدنصابهای ورود به هر رشته اصرار می کنند تا به آن رشته وارد شوند مثلا برای وارد شدن به رشته ریاضی حدنصاب نمره ریاضی نمره ۱۲ تعیین شده است (البته در کنار این شرط ۴ شرط دیگر هم وجود دارد ) لیکن اگر دانش آموزی در سال اول متوسطه از درس ریاضی نمره ۱۴ هم کسب کند به او توصیه می شود که به رشته ریاضی وارد نشود ولی گاه شاهد اصرار بیش از حد والدین و دانش آموزان هستیم که چرا به او اجازه نمی دهند در ریاضی تحصیل کند.
این مخالفت دلایل منطقی زیادی دارد و پیش بینی می شود که چنین دانش آموزی در دروس سال دوم و مشخصا در دروس تخصصی سال سوم ( جبر، حسابان، هندسه) دچار مشکل شود.بارها شاهد آن بوده ایم که افراد ضعف خود را نپذیرفته و آن را توجیه کرده اند و وقتی وارد رشته ریاضی شده اند مشکلات فراوانی داشته اند که باعث آن شده که دیپلم خود را چهار ساله بگیرند و یا به دانشگاه وارد نشوند و در آخر هم مجبور شده اند در رشته دیگری در کنکور شرکت نمایند.
وقتی دانش آموزان از من می پرسند برای رفتن به رشته تجربی حداقل نمره باید چقدر باشم من جوابم به آنها نمره ۲۰ است. و به آنها می گویم شما نباید حداقل را بدانید و برای همان حداقل تلاش کنید شما باید حداقل را بدانید ولی برای ۲۰ تلاش کنید. در کنکور سراسری هم چنین است افراد می پرسند روزی چند ساعت باید درس بخوانم؟ جواب من این است « یکساعت بیشتر از آنقدر که می توانی.» یا می پرسند برای رفتن به فلان رشته چه رتبه و ترازی لازم است؟ پاسخ من این است که « رتبه ۱ و تراز ۱۳۰۰۰ » و این پاسخ برای همه رشته ها ثابت است. برخی اعتراض می کنند و ادعا می کنند که اگر رتیه و نمره واقعی لازم را بدانم انگیزه بهتری برای تلاش پیدا می کنم و من به آنها می گویم که شما باید برای رتبه ۱ تلاش کنید تا ۲۰۰۰ بشوید اگر برای ۲۰۰۰ تلاش کنید که ۲۰۰۰۰ می شوید.
نتیجه گیری :
پس نگوییم بازار کار وجود ندارد یا شغل وجود ندارد. بگوییم بازار کار امروزی تفاوت زیادی با بازار کار در گذشته نموده است. اگر در گذشته اکثر افراد تحصیل کرده، استخدام می شدند امروزه اندکی از آنها استخدام می شوند. اگر در گذشته بیشتر زندگی شغلی زندگی استخدامی بود. در آینده بیشتر زندگی های شغلی خوداشتغالی و کارآفرینی خواهد بود. اگر در گذشته بخش دولتی بود در آینده بخش خصوصی است. اگر درگذشته مدرک مساوی بود با استخدام، امروزه کارآمدی لازم است. اگر در گذشته کار حضوری بود امروز دورکاری است. اگر در گذشته کار فیزیکی و یدی بود، در آینده کار مغزی است. اگر درگذشته دانایی لازم بود در آینده بدون دانایی نمی توان زندگی کرد. اگر در گذشته هر رعیتی در روستای خود و برای ارباب خود کار می کرد در آینده هر کسی می تواند در هر جای دنیا که می خواهد، کار کند. اگر در گذشته واسطه ها حلقه ارتباطی تولید کننده و مصرف کننده بودند، در آینده هر مصرف کننده ای مستقیما با تولید کننده در ارتباط است. . . .
لازمه نیل به اقتصاد دانایی محور آن است که فرزندان ایران، ابتدا دانشمند و سپس خلاق و در نهایت خودباور بار آمده و سرشار از امید به آینده ای روشن باشند در غیر این صورت هم مردم و هم جامعه متضرر خواهد شد. دبیرانی که واقعیتهای تلخ جامعه را صرفا می بینند و راه روشن را به دانش آموزانشان نشان نمی دهند چه چیز را عاید خود و جوانان می کنند؟ مفهوم این سئوال این نیست که واقع گرایی را کنار بگذاریم یا بیش از اندازه همه چیز را خوب جلوه دهیم. مفهوم این است که واقعیتها را بشناسیم و بدانیم، ولی به فراگیران جسارت گذر از این واقعیتها را یاد داده و راه رشد و کمال را مسدود نشان ندهیم. در واقع آنها را برای زندگی در مشکلات پیش رو مجهز نموده و آنها را بازنده و تسلیم شده پیش از نبرد، تربیت نکنیم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *