تعلیم و تربیت ناکارآمد ، علت یا معلول

تعلیم و تربیت ناکارآمد ،
علت یا معلول
متاسفانه مدتی است شاهد آن هستیم که به نظام تعلیم و تربیت و به معلمان بی رحمانه حمله می شود و همه مشکلات جامعه را به ناکارآمدی تعلیم و تربیت و سهل انگاری معلمان مرتبط می دانند. در جدیدترین این موارد فیلمی از شبکه یک سیمای جمهوری اسلامی ایران در خرداد ماه ۱۳۸۷ پخش شد. که در آن استاد حسن رحیم پور ازغدی در سمینار روسای آموزش و پرورش کل کشور سخنرانی می کردند . در این سخنرانی استاد محترم پس از آنکه آموزش و پرورش را اصل و سایر ادارات را فرع خواندند و پس از آنکه اذعان داشتند که مدیران آموزش و پرورش به میزان زیادی با مشکلات مادی مواجهند که باعث شده برای امور دیگر وقتی نداشته باشند در جاهای دیگری هم فرمودند :
« بچه ها از مدرسه ها فارغ التحصیل می شوند بلد نیستند آب دماغشان را بالا بکشند این چطور تعلیم و تربیتی است ؟ »
« فرزند شهیدی به من گفت که من خجالت می کشم در مدرسه بگویم که فرزند شهید هستم و من گفتم که خاک بر سر تو و بر سر مدرسه ات. »
« این دختران بی حجاب که در خیابانها هستند از مدرسه ها بیرون آمده اند » و . . .
دوستانی که بنده را می شناسند می دانند که بنده یکی از منتقد ترین افراد نسبت به نهاد تعلیم و تربیت هستم و ممکن است تعچب کنند که چرا بنده اکنون در حال دفاع از تعلیم و تربیت هستم لیکن در پاسخ این عزیزان باید عرض کنم که هر چند من انتقادات زیادی به تعلیم و تربیت دارم لیکن به هیچ وجه نباید جای علت را با معلول عوض کرد . بنده معتقدم نظام تعلیم و تربیت ما ناکارآمد است ولی این ناکارآمدی معلول نگاه غیر سیستمی مسئولان نظام به نظام و به تعلیم و تربیت و نگاه به شدت سیاسی به آموزش و پرورش است ولی با کسانی که علت همه مشکلات جامعه را به آموزش و پرورش نسبت می دهند و ناکارآمدی تعلیم و تربیت را به عنوان یک علت برای سایر مشکلات مطرح کنند کاملا مخالفم و البته این مخالفت به معنی این نیست که به نقش و تاثیر آموزش و پرورش در جامعه واقف نیستم، اما سخن اینجاست که اگر تعلیم و تربیت اصل است باید همچون یک اصل مورد توجه قرار گیرد و همه سیستم جامعه این نگاه را باور داشته و همراهی کند و سپس در همان حد هم توقع داشته باشد و اگر به اندازه لازم به آن توجه نمی کند و مقدمات لازم را برای توفیق آن فراهم نمی آورد و این نهاد را مصرف کننده می پندارد دیگر حق ندارد این نهاد را به عنوان مقصر مشکلات اجتماعی محاکمه و گردن زند. کوتاه سخن اینکه ما صرفا به میزانی که نگاه درست یه آموزش و پرورش داشته ایم به همان میزان هم حق داریم که توقع داشته باشیم .
روزی شاهد آن بودم که دانش آموزان یک مدرسه ابتدایی در سوار شدن به اتوبوس عجله کردند و باعث زمین خوردن پیر مردی شدند که او نیز قصد سوار شدن به اتوبوس را داشت، ( در شهر من مشهد صف بستن برای سوار شدن به اتوبوس عادت مردم نیست ) پیر مرد بلند شد و هر چه می توانست به معلمان ناسزا گفت و گفت خداوند لعنت کند معلمان شما را که به شما احترام به ریش سفیدان را یاد ندادند. من پیش رفتم و او را از زیر دست و پای دانش آموزان نجات داده و روی صندلی ایستگاه نشاندم و برایش توضیح دادم که ما حق نداریم تمام خوبیها و یا بدیهای یک دانش آموز را صرفا به معلمان او نسبت دهیم. شخصیت هر فردی محصول سه عامل وراثت ، محیط و خود اوست و هر رفتار ما به نحوی نشات گرفته از این یکی یا هر سه عامل کلی و عوامل جزئی زیر مجموعه هر عامل است . و در خوب بودن و بد بودن دانش آموز هم خیلیها نقش دارند . . .
در نگرش خطی به عوامل اجتماعی در واقع منتقدان شواهد فراوانی سراغ دارند که اثبات می کند مقصر صرفا تعلیم و تربیت است ولی در بررسی سیستمی است که باید میزان تقصیر هر یک از خرده سیستمها تعیین و تبیین شود و اگر چنین شود دیگر نمی شود به راحتی گفت خاک بر سر تعلیم و تربیت و یا گفت لعنت به معلمان، بلکه باید گفت خاک بر سر همه مقصران به میزان قصورشان و لعنت بر همه مقصران به میزان تقصیرشان.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *